|
مثل شمع می سوزم و تو تنها نگاه میکنی ، مثل پرنده در قفس اسیرم و تو تنها در آسمان پرواز میکنی
|
||||
|
|
||||

+
نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 17:22 توسط عاشق کوچولو
|

برای تو می نویسم برای نگاه زیبایت برای شیرینی عشقی که در دلم هر لحظه بیشتر شعله می کشد قلبم را از دورنگی های روزگار پاک نمودم تا عشق پاک تو را در قلبم جاودانه کنم شور زندگی و امید را با بودنت حس می کنم حس زیبای تو را داشتن بی هیچ ترسی از دوری بی هیچ ترسی از انتظار تلخ عشق برای تو می نویسم تویی که قلبم را بی هیچ بهانه از آن خود نمودی برای تویی که دوستت دارم تویی که دوستت دارم ![]()

![]()

+
نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 8:49 توسط عاشق کوچولو
|

بادها دلتنگند ..... دستها بیهوده ..... چشمها بی رنگند دوستم داشته باش ..... دوستم داشته باش شهرها می سوزند ..... برگها می ریزند ..... ابرها می گریند دوستم داشته باش ..... دوستم داشته باش باز شعر تا پرواز ..... سبز باش از آواز ..... آشتی کن با رنگ ..... عشق بازی با ساز دوستم داشته باش ..... دوستم داشته باش عطرها در راهند...... دوستت خواهم داشت

ها -- آه ... چه کوتاه
دوستت خواهم داشت
بیشتر از باران ..... گرمتر از لبخند ..... داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت
شادتر خواهم شد ..... ناب تر از روشن ..... بارور خواهم شد
دوستت خواهم داشت ..... دوستم داشته باش
برگ را باور کن ..... آفتابی تر شو ..... باد را از بر کن
دوستم داشته باش


شکست عهد من و گفت :
هر چه بود رفت و گذشت ....
به گریه گفتمش :
آری چه زود گذشت ...!
بهار بود و تو بودی و عشق بود و ایمانبهار رفت و تو رفتی و هر چه بود رفت و گذشت ...


دل دیوانه امشب چه محشر می کند
هر چه پندش می دهم دیوانه بدتر می کند
تو که از خاطر عشق جدایم کردی
پس چرا باز غریبانه صدایم کردی

+
نوشته شده در چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 15:50 توسط عاشق کوچولو
|

در هجاي رفتنت دل به هيچ واژه اي نبسته ام باز هم فقط تويي كه مي پرستمت

+
نوشته شده در چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 15:41 توسط عاشق کوچولو
|


+
نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 15:33 توسط عاشق کوچولو
|





+
نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 20:45 توسط عاشق کوچولو
|

بـــذار بـــــاور کـــنم تنــــهای تنـــهام نمی خوام با کسی غیر از تو باشم می خوام از خوابی که لحظش یه ساله بـــرای دیـــدن روی تــــو بـاشـــم اگـه تـــــو بــاشــــی و دنیـــا نـباشــــه می شه با تو هم دنیا رو حس کرد همــــــــه دنیا بیــــاد و تــــــو نباشــی دلــم دق مــی کنه با این هـــمه درد تمــــوم زندگیــم رو زیــرو رو کـــــن که بی تو دلخوشی هــام هــم گناهــه خـــودت بـــاش و منـــو دیونــگی هام فقط با تـــو دل مـــن رو به راهــــه بـــــذار باور کنــــم اینـــو که بــا عشق حقیقــت مــی شــه تو افســانه باشـــه مــی شــه افســانه هــا رو زنــدگی کرد اگه حـــق بــا منـــه دیـــوانه بــاشــه تــــــــو کیستی که من اینگونه بی تــــــو بی تابم با من بگو از عشق شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم تــــــــو چیستی که من از موج هر تبسم تــــــــو بسان شقایق سر گشته روی گردابم 




+
نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 20:43 توسط عاشق کوچولو
|



+
نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 20:41 توسط عاشق کوچولو
|

+
نوشته شده در یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 21:27 توسط عاشق کوچولو
|


یک نفر.یک رهگذر.یک آشنا![]()
یک غریبه.یک پدیده.یک صدا![]()
یک نفر.برقایقی چوبین سوار![]()
یک نفر.یک آشنا باکوچه ها![]()
یک نفرمی آید ازآن دور دست![]()
یک نفر.ازراه دورازجاده ها![]()
یک نفر.یک ساده تر از آینه![]()
یک نفر.خالی زبغض وکینه ها![]()
یک نفرمانند نورازآسمان![]()
یک نفرآگاه تر ازرازها![]()
یک نفرمی خواهد از شب بگذرد![]()
ازتمام تیرگی ها٫خواب ها![]()
یک نفر خالی زبوی ترس وبیم![]()
یک نفر.آهسته برلب یک دعا![]()
یک نفر درغصه مردم شریک![]()
یک نفر دور ازفریب سایه ها![]()
یک نفر الماس اشکش چون بور![]()
یک نفر با آبشاران هم نوا![]()
یک نفر همراه یک اسب سپید![]()
یک نفر از نسل عشق وکربلا![]()
یک نفر می آید آخریک نفر![]()
یک نفر محبوب خوب قلب ها![]()

+
نوشته شده در پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 18:14 توسط عاشق کوچولو
|







اوني كه مي خوام من نه ستارست نه فرشته 
اخه من ديگه مي دونم دوره اين حرفا گذشته
مثل شيرين و نمي خوام كه دروغ باشه تو كارش
عشق فرهاد و ببينه ولي خسرو بشه يارش 
مثل ليلا رو نمي خوام واسه مجنون ناز
بياره بشكنه چينيش و اما اخرش تنهاش بزاره
عشق و رو هوس نمي خوام كه فقط يه لحظه باشه
از پي عشق زليخا پشت يوسف پاره باشه 
نمي خوام از پشت ابرا يه فرشته باشه يارم 
كه اگه يه وقت بخوامش نتونه بياد سراغم 
مثل حوا رو نمي خوام كه تو عشقش حيله باشه
كه ادم با خوردن سيب از خدا شرمنده باشه 
نمي خوام كه همدم من توي عشقش كم بياره 
من براش ديوونه باشم اون بگه دوسم نداره 
اوني كه مي خوام من نه ستارست نه فرشته 
يكي هست مثل خودم ولي اون اخر عشقه








+
نوشته شده در پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 18:13 توسط عاشق کوچولو
|

سلام ای بی وفا ، ای بی ترحم 
سلام ای خنجر حرفای مردم ![]()
سلام ای آشنا با رنگ خونم 
سلام ای دشمن زیبای جونم ![]()
بازم نامه می دم با سطر قرمز 
آخه این بار شده من با تو هرگز ![]()
نمی خوام حالتو حتی بدونم 
تعجب می کنی آره همونم ![]()
همونی که زمونی قلبشو باخت 
همون که از تو یک بت ، یک خدا ساخت ![]()
همونی که برات هر لحظه می مرد 
که ذکر نامتو بی جون نمی برد ![]()
همونم که می گفتم نازنینم 
بمیرم اما اشکاتو نبینم ![]()
همون که دست تو ، مهر لباش بود 
اگه زانو نمی زد غم باهاش بود ![]()
حالا آروم نشستم روی زانوم 
ولی دیگه گذشت اون حرفا ، خانوم ![]()
تعجب می کنی آره عجیبه 
می خوام دور شم ازت خیلی غریبه ![]()
خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
با این نامردیت بازم باهاتم ؟![]()
برات کافی نبود حتی جوونیم 
تموم شد آره گم شد مهربونیم ![]()
دیگه هر چی کشیدم بسه دختر 
نمی بینیم همو این خوبه ، بهتره
دیگه بسه برام هر چی کشیدم 
فریبی بود که من از تو ندیدم ![]()
دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
کسی هست تو خیال تو نباشه ؟![]()
عجب حتی دریغ از یک محبت 
دریغ از یک سر سوزن صداقت ![]()
دریغ از یک نگاه عاشقونه 
دریغ از یک سلام بی بهونه ![]()
نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست 
اگر چه این چیزا درد شما نیست ![]()
گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
چیه توهین به ذات محترم شد ؟![]()
دیگه کوتاه کنم با یک خداحافظ 
که عشق ما رسید به سد هرگز![]()
+
نوشته شده در پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 18:10 توسط عاشق کوچولو
|


+
نوشته شده در پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 18:7 توسط عاشق کوچولو
|

گفتی جدار را بشکنم
شکستم غبار را بشویم . شستم خاطره ها را به خاطره بسپارم سپردم در میان اقیانوس خاطرات تلخ در شبی مهتابی ستاره های آسمان را دنبال کردم تا شاید ستاره بخت گمشده ام را پیدا کنم به جستجو همه آفاق را پیمودم خبر ز گمشده خویش نمیابم بسوخت بال و پر جان من چو پروانه که شمع خویش بهیچ انجمن نمیابم شعر ار منصور حلاج
+
نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 22:15 توسط عاشق کوچولو
|

چقد سخته توو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديد و بجاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داد زل بزني وبجاي اينكه لبريز كينه و نفرت شي حس كني هنوزم دوسش داري چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته توو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچي بجز سلام نتوني بهش بگي چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه دوستش داري چقدر سخته گل آرزوهاتو توي باغ ديگري ببيني و هزار بار توو خودت بشكني و اونوقت آروم زير لب بگي گل من باغچه نو مبارك
+
نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 21:51 توسط عاشق کوچولو
|

می دونی مدتهاست "غ ز ل " رو اینجوری می نویسم ......شوریدگی که شاخ و دم نداره ..... وقتی صدای خس خس ثانیه های از دست رفته رو می کنی تو گوش قاصدکها ..... راستی قاصدک ..... نه ..... ....... نمی خوام ...... از اولش هم بند زنی کار من نبود ....... می اندازمش بیرون ...... می خوامش چیکار ....... هوا خیلی سرده ...... خیلی سرد ...... می دونی ...... گاهی وقتا سرما می زنه به استخوون و ......... هی .......... این روزگار چش سفید کولی نمی خواد ؟!!! گاهی وقتا دلم می خواد این پنجرهه سنگ می شد ...... اونقدر سنگ که هیچ وقت صدای شکستن نده ....... گلوم چند وقته نفخ کرده !...... می خوام خاطره رو بریزم تو سالاد ..... چاشنی هم نمی خواد ............................شوری اشکا و تندی این روزا تکمیلش می کنه . کاش یه کم صبر می کردم تو یه قوطی ....... نمی دونستم اگه اشک آسمونو خوردم یه روز اینجوری باید پسش بدم ..... تو کدوم ثانیه ها جات گذاشتم که حالا ستاره ها این طوری مسخره ام می کنن ؟ ......دیدی وقتی یه سنگ پرت می کنی طرفشون می یفتن پایین ؟ .................دیگه ستاره نمی خوام ...... دیگه ستاره نمی شم ..... امشب چشام تا تونست چکه کرد ..... مث ناودون همسایه تو اون شب وحشتناک بارونی ........... . چه حس قشنگیه دیوونگی ....... قشنگتر از اشکایی که هر شب می ریزه رو دفتر تنهایی هام ....
حالمان بد نیست غم کم می خوریم کم که نه هر روز کم کم می خوریم مي دانم كوله ام سنگين و دلم غمگين است، اما تو دلواپس نباش.....نيامدم كه بمانم ...
+
نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 21:50 توسط عاشق کوچولو
|

منتظر باش که بارانی شوم منتظر باش
تا ببارم بر کلون خانه ات
تا ببوسم جای دستان تو را
روی قفل آهنین خانه ات
*
منتظر باش کبوتر بشوم
بپرم تا آشیان سبز تو
تو ندانی من که هستم من ولی
خیره باشم در دو چشم مست تو
*
منتظر باش که پاییز شوم
خالی از سر سبزی و رنگ بهار
تا بماند روی گلدان های تو
دست هایم زردو خشک و بی قرار
*
منتظر باش که یک خواب شوم
روی ذهن تو بچرخم مثل باد
چشم هایت خسته تر، مستانه تر
روی یک خمیازه پرامتداد
*
منتظر باش که یک بغض شوم
تا بپیچم روی فریادی بلند
در گلوی خود مرا احساس کن
دست و پایم را نبند
*
منتظر باش که یک لاله شوم
سرخِ سرخ ِسرخ در دامان خاک
هر کجایی باش ، من هم مانده ام
تا گذاری پای بر این خاک پاک
*
منتظر باش که یک اشک شوم
نرم و آهسته به روی گونه ات
جای من در لای مژگان تو بود
می چکم اما ز چشم روشنت
*
منتظر باش که یک حرف شوم
تا بیایم روی لب های تو باز
تو مرا تکرار کن، تکرار کن
می شوم آماده آواز باز
*
منتظر باش که خورشید شوم
تا بتابم بر تن و بر دست تو
گرمِ گرمِ گرم از رویم شود
راهها و کوچه بن بست تو
*
منتظر باش که یک شب بشوم
ساده و تاریک و غمگین و سیاه
من می ایم روی بام خانه ات
می نشینم تا طلوع یک نگاه
*
منتظر باش که یک عکس شوم
روی دیوار اتاقت جای من
یا شوم یک پنجره در گوشه ای
که تو بنشینی شبی در پای من
*
منتظر باش که یک شعر شوم
در میان صفحه های دفترت
یا شوم خودکار در دستان تو
یا ستاره ای شوم من در شبت
*
منتظر باش که یک عطر شوم
تا بیاویزم به سرتاپای تو
یا شوم راهی که اید سوی تو
یا نسیمی در شب زیبای تو
*
منتظر باش که یک ابر شوم
تا شوم مهمان پاییزی تو
منتظر باش که یک پرده شوم
یا شوم نقشی به رومیزی تو
*
منتظر باش که یک سیب شوم
تا که بنشینم به روی ظرف تو
منتظر باش که یک آه شوم
در میان انتظار حرف تو
*
منتظر باش که یک سایه شوم
پابه پای تو به هر جا می روی
منتظر باش که یک برف شوم
در زمستان های سرد بی کسی
*
منتظر باش که یک پله شوم
رد پای تو برایم آرزو
منتظر باش که یک شاخه شوم
از کنار پنجره سر کرده تو
*
منتظر باش که یک قصه شوم
قصه اسطوره های عاشقی
منتظر باش که یک دشت شوم
پر شوم از شاخه های رازقی
*
منتظر باش که یک رنگ شوم
روی هر روز تو تکرار شوم
منتظر باش که یک نامه شوم
حسرت لحظه دیدار شوم
*
منتظر باش که یک فکر شوم
تا فراموشت نگردد یاد من
آشنای انتظار و خستگی
این تویی آغاز این فریاد من
*
منتظر باش که یک فرش شوم
روز و شب اما به زیر پای تو
این من و این خستگی هایم ببین
هیچ کس در دل ندارد جای تو
*
منتظر باش که یک گل بشوم
غنچه غنچه روی خاک خانه ات
منتظر باش که بارانی شوم
تا ببارم بر کلون خانه ات
...
...
+
نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 21:49 توسط عاشق کوچولو
|

+
نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 21:48 توسط عاشق کوچولو
|

ای همراه بهترین روزهای زندگیم دوريت را سخت تحمل می کنم با اینکه میدانم محالترین آرزوی من بوده ای ای همسفر جاده تنهاییم دیری است که به امید با تو بودن نفس می کشم و به انتظار دیدار تو زنده ام و من با کسی جز تو درد دل نمیکنم با اینکه می دانم در کنارم نیستی ای هم آغوش شبهای بی کسی ام هر شب یاد تو را در آغوش می کشم تا به خواب روم و پلکهایم به امید دیدن تو در رویا سنگین می شوند با اینکه تو آنقدر دوری که حتی در رویا هم نمی توانم به تو دست پیدا کنم ای همزبان بی صداترین فریادهایم حتی وقتی سکوت تنها حرفی است که برای گفتن دارم عشق تو را با تمام وجود فریاد می کشم من تو را هر روز بيشتر از ديروز دوستت دارم شاید هم خیلی بیشتر
+
نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 21:48 توسط عاشق کوچولو
|

هستی همیشه مال من ای عشق توی آینه توی این دنیای سیاه بگوداشتن قطره زلال غنیمته تو پاک تر از اشک تو زیباتر از قصه ای برای پایان وازه ها تو بهترین سعادتی شاید نشه تو نوشت ولی می گم تو معنی بهترین رفا قتیتوی راه آسمون
برات یک تیکه ابرمی شم
روی پشت من بشین
تاآخرش فدات بشم
مثل یک قطره بارون سپید
ازدل سیاه من ببار
بروبه جنگ سیاهی ها
واسه من پاکی ارمغان بیار
توی بهار زندگی
عشق روببخش به لحظه هام
بازبیاآبیاری بکن
با نگات گلهای خشک تو چشام
تمام لحظه هاموباز
خیس ازخواستنت بکن
اگه دلم ابریه
بازبیاآفتابیش بکن
رنگین کمون بزن
از دل من تادل خودت
شایداین جوری دلم
بشه تا ابد مال خودت
اگه یک روزبری
دنیای سبز خیال کویر می شه
دل از دوریت می میره
به جای آب زندگی
خون جاری می شه
حرف از رفتنت نزن
که دل داره عاصی می شه
اگه تو یادم نکنی
همه جا دنبالت راهی می شه
وقتی می گی یک روز میری
باز چشام بارونی میشه
تمام رویاهام می میره
دنیا بی تو بی معنی می شه
باز خواستنت از خدا
دعای هر شبم می شه
قطره قطره ابر چشمام می باره
باز سیل بی محبتی جاری می شه
ولی می دونم می مونی
ای قطره زلال من
آخه تو از منی
به من بگو حقیقته
![]()
![]()
+
نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 21:47 توسط عاشق کوچولو
|
